خانه وبلاگ
تماس با نویسنده
نویسنده وبلاگ
چوبینه
آرشیو وبلاگ
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
آذر ۸٧
آبان ۸٧
خرداد ۸٧
بهمن ۸٦
اردیبهشت ۸٦
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
فروردین ۸٢
اسفند ۸۱
بهمن ۸۱
دی ۸۱
آذر ۸۱
آبان ۸۱
مهر ۸۱
لینک دوستان
مجید زهری
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی
طراحی وب
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان

عشق افلاطونی ،عشق ارسطوی
فیلسوفان یونانی ( افلاطون و ارسطو ) به دو مدل عشقی اشاره کرده اند :
عشق ترکیبی یا عشق پیوندی ( افلاطون ): عاشقان در عشق ترکیبی با یک دیگر ادغام و یکی میشوند. این نوع عشق را افلاطون در کتاب " مهمانی" ( Symposium ) به بجث گداشت. افلاطون در این اثر گفتگوهای های 7 مهمان را بازگو میکند. درام نویس، آریستو فانس ( Aristophanes )، در یک گفتار، که بطور قطع عقیده افلاطون نیست، به اسطوره "شکل کروی انسان ها " اشاره میکند. طبق این اسطوره انسان ها نخست شکل کروی داشتند، که هر دو نیمه این کره تشکیل شده بود یا از جنس مرد ( نوع ایده آل )، یا از یک زن و یک مرد ( نوع خوب ) و یا از دو زن ( نوع بد ). این انسان های کروی شکل از قدرت زیادی برخوردار بودند و قصد داشتند به خدایان در آسمان حمله کنند. پادشاه خدایان، زئوس ( Zeus )، برای جلوگیری از حمله این انسان های کروی شکل آنها را به دو نیمه تقسیم کرد. از این تاریخ به بعد، از تاریخ به دو نیمه شدن انسان، هر نیمه تلاش می کند نیمه دیگر را پیدا کند ( پیدا کردن همسر ) که دو باره یکی شوند. اسطوره کروی بودن انسان ها نشان دهنده از بین رفتن حس خود پرستی است، چرا که نیمه دیگر نیز بخشی از خود است و یک بخش نمی تواند بطور ابزاری از بخش دیگر استفاده کند. اما این تصور که هر دو طرف در عشق ترکیبی، بعلت اینکه یکی هستند، در غم، درد و شادی یک دیگر شریک هستند یک توهم است. اگر یک طرف به دندان درد مبتلا شد طرف دیگر نمی تواند خود را شریک بداند و نمی خواهد هم که به این درد دچار شود. فیلسوف معاصر آمریکایی، Robert Solomon، در کتاب " about Love " (1988 ) این عشق پیوندی را مورد بررسی قرار می دهد:
" , A theory of love [ ....] is a theory of the self, but a shared self, a self mutually defined and possessed by two people. The story (of Aristophanea) is nonsene .but the conclusion is profond.." ( Solomon 1988, 24.(
اما به عقیده فیلسوف این عشق ترکیی با خصوصیت های مدرن فرد ( استقلال فردی ) هماهنگی ندارد.
از خودگذشتگی و علاقمند بودن ( ارسطو )
واژه های های دوستی و عشق که فیلسوف در کتاب اخلاق خود ( Nicomachean Ethics ) از آن ها نام می برد حاوی دو عنصر هستند: حسن نظر به طرف مقابل یا آرزوی سعادت دیگری را داشتن و دو جانبه بودن عشق. این دو خصلت یاید آشکار یاشند، بدین معنا که هر طرف نظر طرف دیگر را بشناسد و برای سعادتمند شدن دیگری فعال شود. اصل مهم از نظر ارسطو برای دوستی و دلبستگی ( عشق ) فهم و درک یک دیگر است که به زمان زیادی احتیاج دارد. ارسطو همچنان یادآوری میکند که همنشینی و مصاحبت باعث تحکیم و پایداری دوستی و دلبستگی می گردد، به زبان ساده تر عشق از نظر ارسطو یعنی گفت و گو. اما عشق ارسطوی یک عشق رمانتیکی ( احساسی ) نیست و تراژدی عشقی را نمی شناسد (مادام بواری یا آنا کارنینا ). هر چقدر هم این عشق داغ باشد بطور قطع هیچ وقت یکی از طرفین نمی سوزد. در این عشق عاشق انتظار عشق طرف مقابل را دارد و در حقیقت یک دادن و گرفتن است (gift- exchang ). این عشق بیشتر یک رابطه است تا یک شیفتگی متقابل. باید به این نکته نیز اشاره کرد که معمولا مرحله اول آشنایی در روابط عشقی شیفتگی و گم شدن در هم دیگر ( fallig in love ) مشاهده میگردد. این از خودیبگانگی مرحله اول عشق، با مرور زمان، جای خود را به یک بینش عقلانی ( مرحله آخر ) میدهد. اما با وارد شدن نفر سوم به ماجرا ( عشقی ) این بینش عقلایی به عشق دوباره به شیفتگی و از خود بیگانه شدن می انجامد. به عقیده ارسطو زمانی دو نفر شریک احساس یک دیگر باشند و عملکرد مشابهی را انجام دهند هم دیگر را دوست دارند.
پيام هاي ديگران () link شنبه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳۸۸ - چوبینه
کاپیتالیسم مدرن
اولین مرحله روابط اقتصادی مابین انسان ها، اگر نظرات نویسندگان کلاسیک درست باشند، بر پایه زورگویی یک نفر و ساده اندیشی افراد دیگر بنا گردید. روسو (1755) آعاز این روابط اقتصادی را در ارتباط با عملکرد شخصی تعیین میکند که برای اولین بار: " دور یک قطعه زمین را حصار کشید و اعلام کرد که این زمین به من تعلق دارد و افراد ساده اندیش هم این گفته حصارچین را تایید کردند." به عقیده روسو بنیادگذار سیستم بورژوازی (کارفرما ، سرمایه دار ) همین شخصی بود که دور یک قطعه زمین نرده کشید. این شخص نه فقط اولین کارفرما، بلکه اولین دزد هم نیز بود ( این شخص زمینی که به همه تعلق داشت به نام خود کرد ). قدم بعدی تاسیس یک دفتر رسمی اسناد و یک محضر دار بود که نرده کشی زمین را قانونی کند. بدون ساده لوحی افراد، به نقل از روسو، که غصب ( دزدی) زمین را قبول کردند مالکیت خصوصی پدیدار نمی گشت. بعد از این اولین زمین دزدی بی بضاعت و ندار آن افرادی بودند که خارج از حصار ایستاده بودند. فردی که زودتر از دیگران یک قطعه زمین را غصب کرد (دزدید) سرمایه دار شد و افرادی که نتوانستند دور یک زمین حصار بکشند فقیر ماندند. اما این اسطوره روسو از تاریخ مالکیت خصوصی تاثیر خود را بر خواندگانی که روند سیستم مدرن ( در سیاست و اقتصاد) را بررسی میکردند گذاشت. مارکس تئوری پیدایش و تاریخ اولیه اقتصاد سرمایه داری را با استناد به نظریه روسو تنظیم کرد: به نظر مارکس، پدیده " انباشت سرمایه " که برای شکل گرفتن سیستم سرمایه داری ضرورت داشت با غصب (بجبر ) زمین های دهقانان توسط زمین داران بزرگ و تبدیل این زمین ها به مراتع برای پرورش گوسفندان آغاز گردید. از باقی ماجرا اگاه هستیم: استفاده از پشم گوسفندان برای تولید پارجه در صنایع نساجی. اساس تمامی اقتصاد مدرن کاپیتالیسم امروزی ( مالکیت خصوصی ) را ،در " نقد اقتصاد سیاسی " مارکس و در نظریه روسو، تبهکاری و دزدی اولیه ( زمین ) تشکیل می دهد. اما از آنجا که مالکیت سرمایه دار امروزی از دزدی دیروز بیرون آمده است سرمایه داران می بایست آماده آن روزی باشند که این مالکیت از نظر قضایی مورد بررسی سیاست قرار بگیرد و از آن ها سلب مالکبت بشود. بعد از پس گرفتن سرمایه از سرمایه داران باید دنیا از نو تقسیم شود. با نظریه روسو و مارکس تمام تئوری های اقتصادی سرمایه داری در واقع تئوری دزدیدن است ( ملکیت دزدی است ) و آن اولین دزد زمین همجنین توانست قدرت سیاسی را نیز در دست خود بگیرد. طبق تئوری مارکسیستی در سیستم سرمایه داری دزدان حکومت میکنند. اما مارکس به این نظریه آنارشیستی Proudhon که "ملکیت دزدی است" اکتفا نکرد و تئوری "ارزش اضافی" در تولید سرمایه داری را مطرح کرد. طبق این تئوری ارزش کالای تولید شده به مراتب بیشتر از مزدی است که کارگر دریافت میکند. ارزش اضافی به جیب سرمایه دار می ریزد و او ثروتمند میشود. کارگر با مزد دریافت کرده فقط می تواند به زندگی خود ادامه بدهد و مجددا کالا تولید کند. بجای "ملکیت دزدی" Proudhon "ارزش اضافی دزدی" در تئوری مارکس مطرح میشود. مهم ترین ویژگی سیستم سرمایه داری، به نقل از مارکس، تضاد آشتی ناپذیر مابین سرمایه در یک طرف و نیروی کار ( کارگر ) در طرف دیگر است. حال به خاطر بیآوریم این جمله ابلهانه برتول برشت (شاعر مارکسیست آلمانی) با این مضمون که برای بدست آوردن ثروت بهتر است یک بانک تاسیس کرد تا به یک بانک دستبرد زد. به عقیده برشت بانکداران دزدانی هستند که راه اول را انتخاب کردند. برای ایدئولوژی چپ "دولت بورژوازی" نیز چیزی نیست بجز سندیکایی برای حفاظت از دزدان (کارخانه داران). اما بحران اقتصادی در کشورهای غربی نشان داد، بر خلاف نظریه مارکس، که تضاد اصلی در سیستم سرمایه داری مدرن تضاد مابین سرمایه و کار نیست ( مابین سرمایه دار و گارگر )، بلکه تضاد مابین طلبکاران ( وام دهندگان به صاحبان کارحانه ها - بانک ها و دولت ) در یک طرف و بدهکاران (کارخانه دار و کارگر ) در طرف دیگر. بدیت ترتیب کارفرما و کارگر در یک جبهه قرار دارند و وام دهندگان در جبهه مخالف. در مرحله اول مزد کارگران را سرمایه دار از وام دریافتی پرداخت میکند و در مرحله بعدی از سود فروش کالای تولید شده توسط کارگر. بدون وام نه سرمایه دار میتواند به زندگی خود ادامه بدهد و نه کارگر. تضاد مابین کار و سرمایه ، آنطور که مارکس بیان کرده بود، سیستم را تهدید نمی کند، بلکه نتوانستن پرداخت بهره وام ی که کارخانه دار دریافت کرده است. اما آیا دولت در کشورهای سرمایه داری از منافع دزدان (سرمایه داران) دفاع میکند؟. آنارشیست ها و لببرال های قرن 19 و 20 خواستار نقش هرچه کمتر دولت در اداره مسائل شهروندان بودند ( آنارشیست ها خواهان از میان برداشتن دولت هستند). اما دولت نه از بین رفت و نه نقش آن کم رنگتر شد، بلکه برعکس دولت با فدرت تر نیز گردید. عمل کرد مهم دولت مدرن کسب مالیات از شهروندان است، مالیات بر درآمد. هرچه درآمد بیشتر مالیان بیشتر. اگر سلب مالکیت در سیستم سوسیالیستی صد درصد است در کشورهای سرمایه داری با کسب مالیات بر درآمد، (در بعضی از موارد پنجاه در صد از سود هر سال به صندوق دولت واریز میگردد ) نیمی از ضوابط اقتصادی سیستم سوسیالیستی و به اجراء درمیآیند. با وجود دریافت پنجاه درصد مالیات از افراد ثروتمند تا به امروز هیچگونه مقاومتی برای نپرداختن از طرف این مالیات پردازان رخ نداه است. این مالیات ها برای بهبود رفاه عمومی بکار گرفته میشوند. بدین ترتیب پول داران سهم بیشتری برای تامین خدمات بهزیستی که همه شهروندان را در بر میگرد می پردازند. این نظریه چپ که دولت در کشور های سرمایه داری از دزدان تشکیل شده است در مورد سیستم های پیش از سرمایه داری صدق میکند: در مدت زمان کوتاه پوتین نامی در راس دولت روسیه صاحب میلیاردر ها دلار میشود.
......................................................................................................................
حوا، اولین انسان خردمند تاریخ (اسطوره ی) بشر
داستان بهشت در تورات را بخاطر بیآوریم: بعد از آسمان و زمین خدا رودخانه ها را ساخت ، گیاهان ( باغ ) را به وجود آورد و در آخر آدم را خلق کرد. مسئولیت نگهداری از باغ را خدا به آدم وا گذاشت. درختان میوه داشتند و شرائط زندگی در این باغ برای آدم خوب و مساعد بود. اما خدا به آدم هشدار میدهد که او ( آدم ) اجازه دارد از میوه های تمام درختان ،بغیر از میوه های دو درخت ، "درخت زندگی" و " درخت شناخت خوب از بد" ، استفاده کند. خدا به آدم میگوید که که اگر او ( آدم ) میوه درخت "شناخت خوب از بد " را مصرف کند جان خود را از دست مبدهد. بعد از خلقت آدم خدا حیوانات و در آخر حوا را از استخوان سینه آدم خلق میکند. از نظر سلسله مراتب آفرینش حوا در مرتبه دوم قرا دارد و خدا او را برای کمک به آدم خلق کرد. تا این مرحله از خلقت انسان قادر به تشخیص خوب از بد ( اخلاق ) نبود. حال مار وارد ماجرا میگردد. مار به حوا میگوید که اگر او (حوا ) میوه درخت " شناخت خوب از بد " را که خدا مصرف آنرا ممنوع کرده است میل کند به شناخت و استقلال دست می یابد. حوا میوه درخت را میل میکند و به شناخت دست می یابد. حوا آدم را نیز وادار به خوردن میوه این درخت میکند و بدین ترتیب او هم به شناخت دست می یابد. حوا از اوامر خدا سرپیچی میکند و بعد ا خوردن میوه ز به را نادیده میگیرد.ند و نتیجه این سرپیچی مستقل فکر و عمل کردن آنها میباشد اگر حوا نبود آدم به شناخت خود واقف نمیگردید. نخست حوا به شناخت دست میابد و با توجه به اینکه او در خلقت در مرتبه پاین تری از آدم قرا دارد (هگل نیز در فلسفه خود ادعا کرده که این نوکر میباشد که نخست به آگاهی میرسد). وقتی خدا از آدم سوال میکند که چرا او میوه ممنوعه را مصرف کرده است آدم جواب میدهد که حوا باو پیشنهاد کرده است و حوا مار را مسئول میداند. آدم و حوا از بهشت رانده میشوند و عمر جاودانی خود را از دست میدهند و مار نیز مجبور میگردد برای همیشه بر روی زمین بخزد و دشمن انسان گردد. حوا اولین انسان آفرینش بود که به آگاهی دست یافت و مستقل گردید. آدم و حوا اوامر خدا را نادیده میگیرند و نتیجه این سرپیچی مستقل فکر و عمل کردن آنها میباشد که برای یک زندگی آزاد ضروری میباشد. همین کار را نیز انسان مدرن غرب انجام میدهد. انسان مدرن خرد خود را به کمک میگیرد و عمل میکند. در واقع ریشه استقلال فکری و عملی انسانها در غرب (مدرنیته) را باید در مذهب آنها جستجو کرد، در طرز فکر و عمل کرد اولین انسانهای آفرینش، آدم و حوا.
و این شناخت بعد از خوردن میوه درخت "شناخت خوب از بد "به دست آمد که خدا مصرف آنرا ممنوع کرده بود.
داستان بهشت بدین ترتیب شروع میشود: آسمان و زمین وجود دارند و بعد خدا رودخانه و گیاه هان (یک باغ) را به وجود میآورد و بالاخره خدا انسان (آدم) را از خاک درست میکند و نفس زندگی را باو می دمد و او را در این باغ جایگزین میکند. شرائط زندگی در این باغ برای آدم خوب میباشد و درختان میوه دارند. اما خدا دو درخت در این باغ را بطور مشخص نامگذاری میکند: "درخت زندگی" و "درخت شناخت خوب از بد". وظیفه آدم نگهداری و آباد نگهداشتن این باغ میباشد. ولی خدا شرطی برای آدم قائل میشود: او اجازه دارد از میوه تمام درختان استفاده کند بغیر از میوه"درخت شناخت خوب از بد" از قرار معلوم تا این مرحله از خلقت انسان قادر به تشخیس خوب از بد نبوده و این شناخت بعد از خوردن میوه این درخت به دست میآید که خدا مصرف آنرا ممنوع کرده بود. خدا به آدم میگوید که مصرف از میوه این درخت باعث میشود که او (آدم) جان خود را از دست بدهد. اما خوردن میوه این درخت یک کار ضد اخلاقی نمیباشد. هنوز مفهوم اخلاق برای آدم ناشناخته میباشد. حال عکس این مسئله نیز صدق میکند.اگر آدم از میوه این درخت استفاده بکند به شناخت دست می یابد: سرپیچی از اوامر خدا یعنی بدست آوردن آگاهی و شناخت. تا این زمان از آفرینش هنوز زن (حوا) وجود ندارد. بعد از آفرینش آدم خدا اول حیوانات را خلق و بعد آدم را خواب میکند واز یکی از استخوان های سینه او حوا را به وجود میآورد. خدا حوا را برای کمک به آدم خلق میکند، در واقع نقش حوا یک نقش کمکی میباشد. از نظر سلسله مراتب آفرینش حوا در مرتبه دوم قرا داردو میشود گفت که او نوکر آدم و آدم آقای او میباشد.
حال مار وارد ماجرا میگردد. مار به حوا توضیح میدهد که با خوردن میوه درخت ممنوعه او (حوا) به شناخت و استقلال دست میابد. حوا میوه درخت را میخورد و آدم را نیز وادار به خوردن از آن میکند. اگر حوا نبود آدم به شناخت خود واقف نمیگردید. نخست حوا به شناخت دست میابد و با توجه به اینکه او در خلقت در مرتبه پاین تری از آدم قرا دارد (هگل نیز در فلسفه خود ادعا کرده که این نوکر میباشد که نخست به آگاهی میرسد). وقتی خدا از آدم سوال میکند که چرا او میوه ممنوعه را مصرف کرده است آدم جواب میدهد که حوا باو پیشنهاد کرده است و حوا مار را مسئول میداند. آدم و حوا از بهشت رانده میشوند و عمر جاودانی خود را از دست میدهند و مار نیز مجبور میگردد برای همیشه بر روی زمین بخزد و دشمن انسان گردد. حوا اولین انسان آفرینش بود که به آگاهی دست یافت و مستقل گردید. آدم و حوا اوامر خدا را نادیده میگیرند و نتیجه این سرپیچی مستقل فکر و عمل کردن آنها میباشد که برای یک زندگی آزاد ضروری میباشد. همین کار را نیز انسان مدرن غرب انجام میدهد. انسان مدرن خرد خود را به کمک میگیرد و عمل میکند. در واقع ریشه استقلال فکری و عملی انسانها در غرب (مدرنیته) را باید در مذهب آنها جستجو کرد، در طرز فکر و عمل کرد اولین انسانهای آفرینش، آدم و حوا.
با اینکه اسلام نیز یک مذهب ابراهیمی میباشد داستان بهشت در قران اختلافاتی با انجیل و تورات دارد. درآیه 2 (قران) خدا به آدم و حوا (پس از خوردن میوه ممنوعه) میگوید که آنها باید بهشت را ترک و بزمین بروند و بعداً او (خدا) برای هدایت آنها در روی زمین یک فرستاده (پیغمبر) تعیین میکند. همانطور که خدا در بهشت به آدم و حوا راه خوب و بد را نشان داده بود در روی زمین نیز باید آنها از دستورات خدا که بوسیله پیغمبر برای آنها فرستاده میشود اطاعت بکنند در غیر اینصورت آتش جهنم منتظر آنها میباشد. بدین صورت مستقل فکر و عمل کردن آدم وحوا در روی زمین امکان پذیر نمیباشد. آنها در روی زمین نیز باید تابع دستورات خدا باشند. در انجیل حداقل در آخر داستان بهشت از فرستاده خدا حرفی در میان نیست و آدم وحوا میتوانند روی زمین مستقل فکر و عمل کنند.
مارکس یهود ستیز
کورش کبیر ، اولین پادشاه سلسله هخامنشیان و به نقل از هگل بنیادگذار اولین دولت و امپراطوری در دنیا پس از تسخیر بابل یهودیان اسیر در این شهر آزاد و به آنها اجازه داد به سرزمین خود بازگردند. 2500 سال بعد مارکس، پایه گذار ( تئوری ) یک دنیا آزاد کمونیستی، با افترازدن به یهودیان احساسات یهودستیزی و یهودکشی را تشدید کرد. مارکس معتقد است که شرق ( کشور های عربی،ایران و .... ) با نیروی خود قادر نیستند به دوران مدرن برسند و به همین علت فقط قدرت های استعمارگر می توانند چرخ های موتور توسعه و مدرنیرم را در این کشورها به حرکت درآورند. شاید به همین علت سوسیالیست های عرب نظر خوبی به ایده های مارکس نداشتند و ایده مارکسیسم نتوانست در این کشورها نظر شهروندان (روشنفکران) را به خود جلب کند. اما در یک مورد سوسیالیست های عرب با سوسیالیست های غربی هم عقیده بودند: در یهودستیزی. نظریات غرض آمیز مارکس فقط مربوط نمی شود به کشورهای شرقی که با نیروی خود نمی توانند پیشرفت کنند، بلکه روسیه هم از انتقاد مارکس مصون نماند (برای غربی های قرن 19 روسیه تزاری نیز یک کشور وحشی آسیایی، شرقی بشمار می آمد ). مارکس بر این عقیده بود که روسیه تزاری سدی است در مقابل روند پیشرفت کشور های شرق. نویسنده قرن گذشته آلمان، توماس من ( Thomas Mann )، در کتاب " کوه جادو " اشاره میکند به نظریه مارکس و انگل در رابطه با شرق و انقلاب در اروپا. این تئورسین های کمونیسم، به نقل از توماس من، معتقد بودند که با سقوط دولت تزاری " رومانف " نه فقط حرکت انقلاب در اروپا تسریع می شود، بلکه مسئله شرق ( مدرن شدن شرق ) هم حل خواهد شد. جنگ کریمه ( Crimean war ) فرصتی بود برای مارکس که این فیلسوف و اقتصاددان قرن 19 بتواند نظریات ضد یهودی و ضد شرقی ( ضد روسی ) خود را بیان کند ( در جنگ کریمه که از سال 1853تا سال 1856 بطول انجامید ترک های عثمانی، انگلیس ها و فرانسوی ها متحد با یک دیگر بر علیه روسیه در حال جنگ بودند ). مارکس در تاریخ چهارم ژانویه 1856 یک مقاله در روزنامه " New York Daily Tribune " با عنوان " وام روسی" که نخست بی غرض و معمولی به نظر می رسید منتشر کرد. حد اکثر بعد از این مقاله ما می دانیم که چه شخصی پشت پرده شر ( جنگ کریمه ) و پشت تزار های جنگ طلب روسیه ایستاده است. تهمات های که مارکس در این نوشته به یهودیان زده است چنان کثیف هستند که حتی حدود یک قرن بعد دیکتاتوران اروپای شرقی اجازه چاپ آنرا در مجموعه آثار مارکس و انگل ( بزبان آلمانی ) ندادند. این مقاله ضد یهودی مانند فرزندی که مارکس از خدمتکار خانه خود داشت می بایست مخفی بمانند. مارکس در این مقاله اشاره میکند که جنگ کریمه ساز و کار و چگونگی معامله با قرضه یا وام را برملا ساخت. به عقیده مارکس روسیه تزاری، بعلت هزینه زیاد جنگ کریمه، احتیاج به کمک مالی ( وام ) داشت. این وام را، به نقل از مارکس، "یک یهودی آلمانی تبار در شهر پترزبورگ به نام " Stieglitz " به دولت روسیه می دهد". مارکس اضافه میکند که "شغل این یهود ساکن شهر پترزبورگ، مانند دیگر بهودیان این شهر و بطور کلی یهودیان در طول تاریخ، دادن وام به تقاضا کندگان بود". مارکس ادامه می دهد که " نه فقط در روسیه تزاری، بلکه در کابینه اطریش در زمان پادشاهی فرانس و در دوران حکمفرمایی Napoleon III در فرانسه یهودیان حضور داشتند. بدین ترتیب از هر جبار و زورگو یک یهودی پشتیبانی میکند....همانطور که به هر پاپ هم یک یسوعیت یاری می رساند ". مارکس ادامه می دهد که " زورگویان نومید می شدند اگر یک لشگر از یسوعیت وجود نداشت که تفکر را از بین ببرند و یک مشت یهود که فقط قصد پر کردن جیب های خود را دارند." از این ایده کثیف تر و احمقانه تر که حکومت ها عروسک های هستند در دست یهودیان وجود ندارد. مارکس همچنین می داند که مرکز مالی یهودیان کحا هست: در آمستردام. در این شهر ( آمستردام ) " بدترین بازماندگان آن یهودیانی زندگی می کنند که زمانی از اسپانیا و پرتقال اخراج شده بودند...... در این شهر 35000 یهودی با دلالی، خریدو فروش اوراق بهاردار و وام دادن زندگانی خود را می گذارند." مارکس از اصل و نسب این یهودیان، این " انگل ها " نیز اطلاع دارد، اصل و نسب این یهودیان از " از ارمنستان یا از اروشلیم است و همچنین یهودی های گدا از لهستان با عمامه های شرقی نیز مابین آنها دیده میشوند. به زبان ساده تر این یهودیان از شرق می آیند. این گفتار مارکس می توانست از یک فاشیست آلمانی در زمان هیتلر باشد. صد سال بعد از این مقاله مارکس، در زمانی که هیتلر در آلمان حکومت می کرد، دیگر آمستردام شهر امنی برای یهودیان نبود. فقط یک چهارم از یهودیان، 35000 نفر، نجات پیدا کردند و به کوره های آدم سوزی برده نشدند.
پيام هاي ديگران () link جمعه ۱ آذر ،۱۳۸٧ - چوبینه
من اینجا بس دلم تنگ است و
هر سازی که می بینم بد آهنگ است.
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بیبرگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟
(اخوان ثالث)
زشتی زیبایی
هگل در درس نظری زیبایی در دانشگاه برلین اشاره می کند که زیبا ترین مجسمه ها مجسمه های خدایان یونان باستان هستند. این مجسمه ها ایده آل زیبایی بدن انسان را در تصور یونانیان از خدایان خود را نشان می دهند. هگل اضافه می کند که هنرمندان قرون وسطی از زیبایی خدایان یونان فاصله گرفتند و دیگر این نوع هنر برای آنها الگو بحساب نمی آمد. در دوره رمانتیک زیبایی بدن یونانی تبدیل می گردد ، بنظر هگل، به زیبایی روحی (ذهنی) که در نقاشی های حضرت مسیح بخوبی دیده می شوند. این نقاشی ها درد و رنج خدای مسیحیان را به تماشا می گذارند. هنرمند یونانی خدایان را کنده کاری کردند و نقاشان عصر رمانتیک پسر خدا ، مسیح ، را به تصویر درآوردند. نقاشان درد و رنج مسیح را نقاشی کردند و بدین ترتیب مقوله زشتی را به مبحث زیبایی افزودند: زشتی زیبایی
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ٢۸ آبان ،۱۳۸٧ - چوبینه
مارکس و یا هگل
با بحرانی شدن شرائط اقتصادی در کشور های غربی دو باره مارکس باب روز شده و کتاب کاپیتال خریداران زیادی پیدا کرده است. منتقدین برای محکوم کردن سیستم سرمایه داری از یک طرف از مارکس نقل قول می آورند و از طرف دیگر انتقاد می کند که دولت بازار را در کنترل خود ندارد. گردش و مقررات معاملات تجاری را سرمایه داران خود تعیین و تنظیم می کنند. به عقیده این مخالفان آنارشی و دلال بازی در بازار های جهانی از یک طرف و قدرت بی حد سرمایه داران و ضعف دولت ها از طرف دیگر بحران سیستم سرمایه داری را تشدید کرده اند. مارکس بکرات تذکر داده است که در تولید سرمایه داری آنارشی حکم فرما است. اما مارکس به رابطه دولت و بازار بندرت اشاره کرده است. و این بدین دلیل که در تئوری مارکس ، در یک سیستم کمونیستی، دولت از بین می رود و امروزه دیگر ، بغییر از کمونیست های ایرانی ، هیچ فردی نیز. به یک انقلاب گارگری و دیکتاتوری پرولتاریا که مارکس یرای گذر از کاپیتالیسم به کمونیسم پیش بینی کرده بود اعتقاد ندارد. بحران اقتصادی امروزی کشور های سرمایه داری نتیجه سیاست غیر اخلاقی و وحشیانه اقتصادی نئولیبرال ها است که برای بدست آوردن حداکثر سود دولت را بکتار گذاشتند و امور اقتصادی را در اختیار بانک ها و دلان بورس گذاشتند. به همین علت نیز دولت های کشور های سرمایه داری سعی دارند با دخالت در امور بانکی و کمک مالی به این نهاد های اقتصادی از شدت گرفتن بحران جلوگیری و در امور اقتصادی دخالت کنند. دولت بعنوان موتور اقتصادی و رهاننده از بحران ؟. چرا که نه. اما کدام فیلسوف دولت را مقدس کرد ؟، مارکس و یا هگل. جواب ساده است: هگل. همین هگلی که بنظر مارکس وارانه ،بجای روی پا، روی سر ایستاده بود. فسلفه هگل همیشه روی پا ایستاده بود. هگل دولت را چنین تلقی کرد: " حقیقی شدن یک ایده اخلاقی." ، یعنی دولت های که بر پایه اصول اخلاقی استوار اند حقیقی و درست هستند و نه دولت های مافیای. شواهد این دولت های هگلی امروزه در غرب مشاهده می شوند.
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ٢٠ آبان ،۱۳۸٧ - چوبینه
اما عقلایی شدن جامعه و یا شناخت عقلی (rationalisme) در غرب با جنبش پروتستان شروع نشد. ریشه های این طرز فکر منطقی را میشود در کتاب های مذهبی یهودیان و مسیحیان مشاهده نمود.
داستان بهشت وگفتگو خدا با آدم و حوا در این کتاب ها یک نمونه از این طرز فکر عقلائی میباشد.
داستان بهشت بدین ترتیب شروع میشود: آسمان و زمین وجود دارند و بعد خدا رودخانه و گیاه هان (یک باغ) را به وجود میآورد و بالاخره خدا انسان (آدم) را از خاک درست میکند و نفس زندگی را باو می دمد و او را در این باغ جایگزین میکند. شرائط زندگی در این باغ برای آدم خوب میباشد و درختان میوه دارند. اما خدا دو درخت در این باغ را بطور مشخص نامگذاری میکند: "درخت زندگی" و "درخت شناخت خوب از بد". وظیفه آدم نگهداری و آباد نگهداشتن این باغ میباشد. ولی خدا شرطی برای آدم قائل میشود: او اجازه دارد از میوه تمام درختان استفاده کند بغیر از میوه"درخت شناخت خوب از بد" از قرار معلوم تا این مرحله از خلقت انسان قادر به تشخیس خوب از بد نبوده و این شناخت بعد از خوردن میوه این درخت به دست میآید که خدا مصرف آنرا ممنوع کرده بود. خدا به آدم میگوید که مصرف از میوه این درخت باعث میشود که او (آدم) جان خود را از دست بدهد. اما خوردن میوه این درخت یک کار ضد اخلاقی نمیباشد. هنوز مفهوم اخلاق برای آدم ناشناخته میباشد. حال عکس این مسئله نیز صدق میکند.اگر آدم از میوه این درخت استفاده بکند به شناخت دست می یابد: سرپیچی از اوامر خدا یعنی بدست آوردن آگاهی و شناخت. تا این زمان از آفرینش هنوز زن (حوا) وجود ندارد. بعد از آفرینش آدم خدا اول حیوانات را خلق و بعد آدم را خواب میکند واز یکی از استخوان های سینه او حوا را به وجود میآورد. خدا حوا را برای کمک به آدم خلق میکند، در واقع نقش حوا یک نقش کمکی میباشد. از نظر سلسله مراتب آفرینش حوا در مرتبه دوم قرا داردو میشود گفت که او نوکر آدم و آدم آقای او میباشد.
حال مار وارد ماجرا میگردد. مار به حوا توضیح میدهد که با خوردن میوه درخت ممنوعه او (حوا) به شناخت و استقلال دست میابد. حوا میوه درخت را میخورد و آدم را نیز وادار به خوردن از آن میکند. اگر حوا نبود آدم به شناخت خود واقف نمیگردید. نخست حوا به شناخت دست میابد و با توجه به اینکه او در خلقت در مرتبه پاین تری از آدم قرا دارد (هگل نیز در فلسفه خود ادعا کرده که این نوکر میباشد که نخست به آگاهی میرسد). وقتی خدا از آدم سوال میکند که چرا او میوه ممنوعه را مصرف کرده است آدم جواب میدهد که حوا باو پیشنهاد کرده است و حوا مار را مسئول میداند. آدم و حوا از بهشت رانده میشوند و عمر جاودانی خود را از دست میدهند و مار نیز مجبور میگردد برای همیشه بر روی زمین بخزد و دشمن انسان گردد. حوا اولین انسان آفرینش بود که به آگاهی دست یافت و مستقل گردید. آدم و حوا اوامر خدا را نادیده میگیرند و نتیجه این سرپیچی مستقل فکر و عمل کردن آنها میباشد که برای یک زندگی آزاد ضروری میباشد. همین کار را نیز انسان مدرن غرب انجام میدهد. انسان مدرن خرد خود را به کمک میگیرد و عمل میکند. در واقع ریشه استقلال فکری و عملی انسانها در غرب (مدرنیته) را باید در مذهب آنها جستجو کرد، در طرز فکر و عمل کرد اولین انسانهای آفرینش، آدم و حوا.
با اینکه اسلام نیز یک مذهب ابراهیمی میباشد داستان بهشت در قران اختلافاتی با انجیل و تورات دارد. درآیه 2 (قران) خدا به آدم و حوا (پس از خوردن میوه ممنوعه) میگوید که آنها باید بهشت را ترک و بزمین بروند و بعداً او (خدا) برای هدایت آنها در روی زمین یک فرستاده (پیغمبر) تعیین میکند. همانطور که خدا در بهشت به آدم و حوا راه خوب و بد را نشان داده بود در روی زمین نیز باید آنها از دستورات خدا که بوسیله پیغمبر برای آنها فرستاده میشود اطاعت بکنند در غیر اینصورت آتش جهنم منتظر آنها میباشد. بدین صورت مستقل فکر و عمل کردن آدم وحوا در روی زمین امکان پذیر نمیباشد. آنها در روی زمین نیز باید تابع دستورات خدا باشند. در انجیل حداقل در آخر داستان بهشت از فرستاده خدا حرفی در میان نیست و آدم وحوا میتوانند روی زمین مستقل فکر و عمل کنند.